مجله طا جواهر



نخستین نشریه اختصاصی هنرصنعت طلا، جواهر، نقره، ساعت و آنتیک ایران


طراحی و ساخت

گوشواره در میان مردان ایران باستان نمادی از منزلت

پژوهش‌های باستان‌شناختی و بررسی آثار هنری ایران باستان نشان می‌دهد که استفاده از گوشواره در میان مردان، پدیده‌ای شناخته‌شده و دارای پیشینه‌ای طولانی بوده است. برخلاف برداشت‌های امروزی، در جهان باستان زیورآلات الزاماً مختص زنان نبود و مردان، به‌ویژه در طبقات ممتاز جامعه، از انواع جواهرات برای نمایش جایگاه اجتماعی، اقتدار سیاسی و منزلت خانوادگی بهره می‌بردند.

مهم‌ترین شواهد به دوره هخامنشی تعلق دارد. نقش‌برجسته‌های تخت جمشید، مهرهای سلطنتی، ظروف فلزی و آثار به‌دست‌آمده از کاوش‌های باستان‌شناسی، مردانی را نشان می‌دهند که گوشواره‌های حلقه‌ای یا آویخته بر گوش دارند. در این تصاویر، شاه، شاهزادگان، بزرگان دربار و برخی از فرماندهان نظامی با پوششی آراسته، دستبند، گردنبند و گوشواره تصویر شده‌اند. این آرایه‌ها بخشی از نظام نمادین قدرت به شمار می‌رفت و بیانگر شأن و منزلت صاحب آن بود.

شکل رایج گوشواره‌های مردانه در دوره هخامنشی، حلقه‌های طلایی با قطر نسبتاً بزرگ یا حلقه‌هایی با آویزهای ساده بود. نمونه‌های اصیل این زیورها از گنجینه‌های هخامنشی و محوطه‌های وابسته به این دوره به دست آمده و امروزه در موزه‌های معتبر جهان نگهداری می‌شود. کیفیت ساخت این آثار، مهارت بالای زرگران ایرانی را نیز نشان می‌دهد.

بررسی منابع یونانی نیز این موضوع را تأیید می‌کند. مورخان یونانی، از جمله هرودوت و گزنفون، در توصیف پوشش و آرایه‌های درباریان ایرانی به استفاده از زیورآلات مردانه اشاره کرده‌اند. هرچند این گزارش‌ها از نگاه نویسندگان غیرایرانی نوشته شده‌اند، در بسیاری موارد با شواهد باستان‌شناسی همخوانی دارند و ارزش تطبیقی قابل توجهی پیدا می‌کنند.

در دوره اشکانی نیز استفاده از گوشواره در میان برخی از شاهزادگان و اشراف ادامه یافت. تصاویر موجود بر تعدادی از پیکره‌ها و نقش‌ها، وجود گوشواره را در میان مردان این عصر نشان می‌دهد. با ورود به دوره ساسانی، گرایش به گوشواره در تصاویر رسمی کاهش یافت و تأکید بیشتری بر تاج، گردنبند، بازوبند و دیگر نشان‌های سلطنتی دیده می‌شود. با این حال، شواهد باستان‌شناختی نشان می‌دهد که گوشواره به‌طور کامل از فرهنگ آرایشی مردان حذف نشده بود.

از دیدگاه مردم‌شناسی تاریخی، گوشواره در ایران باستان تنها یک وسیله زینتی نبود. این زیور می‌توانست نشانه‌ای از وابستگی به خاندان‌های ممتاز، جایگاه در ساختار حکومتی، ثروت یا حتی هویت فرهنگی باشد. در بسیاری از تمدن‌های هم‌عصر ایران، از جمله میان اقوام آسیای غربی، گوشواره مردانه نیز چنین کارکردی داشت و ایران در این زمینه بخشی از یک سنت گسترده فرهنگی به شمار می‌رفت.

بنابراین، شواهد موجود نشان می‌دهد که مردان ایران باستان، به‌ویژه در دوره هخامنشی، از گوشواره استفاده می‌کردند و این زیور در چارچوب فرهنگ درباری و نظام نمادهای قدرت، جایگاهی روشن و شناخته‌شده داشت. این موضوع از طریق آثار هنری، یافته‌های باستان‌شناسی و گزارش‌های مورخان باستان تأیید می‌شود و در میان پژوهشگران تاریخ ایران باستان، دیدگاهی پذیرفته‌شده به شمار می‌آید.

«این جفت گوشواره شاهکار از طلای ناب ساخته شده است. بدنه هر گوشواره فرمی هلال‌گون (چلچراغی) دارد که لبه‌های داخلی و خارجی آن با تکنیک ظریف گرانولاسیون (ملیله‌کاری دانه‌ای) تزیین شده است. در پهنه این هلال، ردیفی از گوپه‌ها (برجستگی‌های مدور روکوکو) خودنمایی می‌کند که در لبه بیرونی، با گوی‌های طلاییِ منظم محاط شده‌اند. چله این هلال به واسطه یک مفتول (سیم) طلایی به هم متصل می‌شود که مأموریت اتصال گوشواره به گوش آویزان را بر عهده داشته است.

این شاهکارهای مینیاتوری، امضای اصیلِ جواهرسازی عهد هخامنشی را با خود به همراه دارند. گوشواره‌هایی با این هندسه و موتیف ساختاریافته، پیش‌تر در کاوش‌های باستانی شوش و پاسارگاد از دل خاک بیرون آمده‌اند؛ افزون بر آن، نظیر این آرایه‌ها در نقش‌برجسته‌های شوش و تخت‌جمشید نیز به چشم می‌خورد؛ مستنداتی عینی که اثبات می‌کند این جواهرات در آن دوران، زینت‌بخش گوش مردان بوده‌اند.»

«این گوشواره طلا، نمونه‌ای درخشان از تکنیک «کلوزونه» (میناکاری خانه‌بندی) است؛ هنری ظریف که در آن، طرح کلی اثر با مفتول‌ها یا تسمه‌های ظریف از فلز گران‌بها – در اینجا طلا – شبکه بندی شده و سپس فواصل میان آن‌ها با مواد رنگی نظیر فیروزه، لاجورد و عقیقِ سرخ‌فام (که با شنگرف رنگ‌آمیزی شده) مرصع و پر می‌شود.

در مرکز این گوشواره، مدالیونی دایره‌ای شکل، نیم‌تنه یک پیکره مردانه را با تزیینات قلم‌زنی‌شده در بالای یک گوی بالدار در بر گرفته است. این پیکره مردانه که از کمر به بالا به تصویر کشیده شده، ردایی با آستین‌های کلوش (فراخ) و تزیینات مدور به تن دارد و کلاهی بلند بر سر گذاشته که موهای پرپشت و مجعدش از زیر آن بیرون ریخته است. او با ریشی بلند، یک دست خود را به نشانه احترام یا نیایش بالا آورده و دست دیگر را در مقابل کمر نگاه داشته و کمان یا عصایی را به دست گرفته است. این قرص مدور، هلالی را در دل خود جای داده و دو بال در طرفین دارد که در فرودستِ بالا به سمت داخل انحنا یافته‌اند. یک دم پردارِ ذوزنقه‌ای شکل نیز از بخش پایینی قرص نمایان است. دایره محیطی این بخش مرکزی، با موتیف‌های مثلثی تزیین شده است.

هفت مدالیونِ کوچک‌تر حاوی نقش هلال که با لوزی‌های طلایی از یکدیگر تفکیک شده‌اند، دایره مرکزی را احاطه کرده‌اند. شش عدد از این دایره‌ها، دربردارنده نیم‌تنه‌های مردانه‌ای مشابه با فیگور مرکزی هستند که همگی رو به سوی پیکره میانی دارند. دایره تحتانی گوشواره، دو هلال کوچک‌تر را در خود جای داده که احتمالاً تداعی‌کننده یک گلبرگ شکوفا شده است. حاشیه بیرونی گوشواره از موتیف‌های مثلثی تشکیل شده و لبه نهایی اثر با ردیفی از گل‌های لوتوس (نیلوفر آبی) آذین یافته است. در فراز گوشواره، گشودگی (شیاری) به چشم می‌خورد که در گذشته واجد یک مدبر یا قفل بوده و اتصال گوشواره به گوش را ممکن می‌ساخته است.

پیکره مستقر در میان گوی بالدار، نمادی پرتکرار در هنر هخامنشی است که عموماً به عنوان جلوه‌ای از «اهورامزدا» تعبیر می‌شود. فیگورهای کوچک‌ترِ پیرامونی نیز احتمالاً نشانگر پادشاه پارسی در ژست تکریم و ادای احترام هستند.»

«گوشواره هخامنشی گنجینه جیحون؛ شاهکار زرگریِ توخالی و قفل‌دار»

این اثر مینیاتوری و نفیس که تحت شماره ثبت ۱۲۴۰۵۹ در مجموعه مشهور «گنجینه جیحون» موزه بریتانیا نگهداری می‌شود، یک گوشواره طلایِ شبه‌حلقه‌ای (Penannular) متعلق به سده پنجم تا چهارم پیش از میلاد (عصر هخامنشی) است که احتمالاً از محوطه باستانی «تخت کواد» در تاجیکستان امروزی کشف شده است. از منظر تکنو-ژورنالیسم طلا و جواهر، این گوشواره ۲.۵ گرمی با قطر ۲.۸ سانتی‌متر، به شیوه «توخالی» (Hollow) ساخته شده تا با وجود حجم بصری مناسب، وزن سبکی داشته باشد و گوش را آزار ندهد. بدنه خارجی اثر با تکنیک «مخمل‌کاری/برجسته‌کاری» (Embossed) به صورت شیارهای موازی و عرضی تزیین شده است. مکانیزم اتصال این گوشواره نیز ساختاری بسیار پیشرفته دارد؛ یک سیستم «قفل لولایی» (Hinged fastening) که در اصل به وسیله یک پین (پین قفل‌کننده) از میان سه حلقه در یک سو چفت می‌شده (هرچند این مینی‌پیچ امروزه مفقود شده است). اهمیت باستان‌شناختی این اثر زمانی دوچندان می‌شود که بدانیم نمونه‌ای کاملاً مشابه با این تکنیک ساخت و آرایه هندسی، در میان گنجینه نقره‌آلات مسکوک و قیچی‌شده (Hacksilber) هخامنشی در بابل نیز کشف شده که نشان‌دهنده یکپارچگی سبک زرگری و ترندهای طراحی در جغرافیای وسیع امپراتوری پارس است.

گوشواره الهام گرفته از طراحی های هخامنشی توسط موزه لوور

«گوشواره هخامنشی طرح پارمیس؛ تجلی پولی‌کرومی در هنر میناکاری خانه‌بندی»

این جفت گوشواره نفیس که با کد تجاری BW400500 عرضه شده، یک بازآفرینی اصیل با الهام از شاهکارهای جواهریِ مرصع به تکنیک «کلوزونه» (Cloisonné) متعلق به پادشاهی باشکوه هخامنشی است. این جواهرات که شناسنامه آن‌ها به دوران امپراتوری پارس بازمی‌گردد، نمونه‌ای اعلا و بی‌نقص از هنر میناکاری خانه‌بندی (سیم‌کشی) را به نمایش می‌گذارند؛ متدی فوق‌العاده ظریف که در باستان به دلیل ایجاد «پولی‌کرومی» (Polychromy یا همان چندرنگی و تنوع فام‌های رنگی در کنار یکدیگر)، فرکانس و محبوبیت بسیار بالایی در دربار شاهان داشت. تکنیک کلوزونه یا مینای خانه‌بندی در واقع اسلوب ساختاریِ منحصربه‌فردی است که در آن، هنرمند زرگر ابتدا با استفاده از تسمه‌ها یا مفتول‌های بسیار ظریفِ فلز گران‌بها (در اینجا طلا)، شبکه‌ها و حجره‌هایی هندسی را بر روی بیس اصلی کار خلق می‌کند و سپس درون این غرفه‌های مینیاتوری را با سنگ‌های قیمتیِ تراش‌خورده یا خمیر مینای رنگی پر می‌سازد تا تضاد رنگی خیره‌کننده‌ای ایجاد شود.

«پیش از قضاوت و اظهارنظر درباره منابع و آثاری که دارای تاریخچه مکتوب و اسناد ثبت‌شده هستند، شایسته است ابتدا آن‌ها را به دقت مطالعه کنیم یا جهت رفع ابهامات و سؤالات خود، از اساتید و صاحب‌نظران جویا شویم. در چارچوب اهداف و فضای گفتگوی ما، حق بیان نظرات شخصی همواره ارزشمند بوده و با کمال میل از آن استقبال می‌کنیم؛ چراکه همیشه مشتاق شنیدن دیدگاه‌ها و سؤالات شما هستیم. با این حال، پویایی و اعتبار این گفتگوها و انتقادها زمانی دوچندان می‌شود که در چارچوب استدلال‌های تاریخی و مستند به مراجع مکتوب پیش برود.

برای آنان که علاقه‌مندند بیشتر جستجو کنند: جهت مطالعه و کسب اطلاعات بیشتر در خصوص این مطلب، می‌توانید به منابع زیر مراجعه فرمایید:

منابع
Root, Margaret Cool. The King and Kingship in Achaemenid Art. Brill, 1979.
Curtis, John & Nigel Tallis (eds.). Forgotten Empire: The World of Ancient Persia. British Museum Press, 2005.
Briant, Pierre. From Cyrus to Alexander: A History of the Persian Empire. Eisenbrauns, 2002.
Ghirshman, Roman. Iran: Parthians and Sassanians. Thames & Hudson.
Schmi

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا