سبک زندگیطراحی و ساخت

گنجينه جيحون

چنان که گفته شد باستان شناسان و محققين اشياي گنجينه زيويه را که آميختهاي از هنرهاي مادي، آشوري، سکايي، اوراتايي و مانايي است سرآغاز و منشأ هنر ايران بزرگ يعني اساس هنر مادي و ريشه فرهنگ و هنر هخامنشي شناخته اند.

گنجينه مهم ديگري از هنر فلزکاري دوران هخامنشي گنجينه جيحون است که در سال ۱۸۷۷ م در سواحل شني و خشک رود جيحون در نزديکي بلخ در ترکستان روس يا ماوراءالنهر سابق پيدا شده است. اين گنجينه که دور از مناطق سکاها بوده ولي داراي تصاوير انسان هايي با لباس هايي به سبک سکايي است معرف اين نظريه است که عمدتا توسط اقوام سکايي ساخته شده است گنجينه مزبور در بدو امر به کابل و سپس به پيشاور هندوستان برده شد و از آنجا به موزه بريتانيا راه يافت.

 گنجينه جيحون شامل زينتآلات زرين از قبيل دستبندهايي که در انتهاي آنها کله جانوران قرار دارد و اشکال مختلف سر انسان و جانور از طلا يا دسته هاي ظروف از هيکل جانوران، مدال و لوحه هاي کنده کاري زرين و چند ظرف به ويژه تعدادي جام طلا در ميان اين اشياء ديده ميشود. پر ارزش ترين آثار در ميان اين مجموعه هنري نفيس گردونه زريني است که با دو اسب کشيده ميشود. دو نفر در اين گردونه ايستاده اند که يکي ظاهرا از بزرگان سکايي و ديگري راننده گردونه است که در کنار وي ايستاده و لگام اسبان را به دست گرفته است. اين گردونه طلا که به شکل ارابه جنگي و به سبک ويژه ايرانيان، چرخه اي بزرگ آن مزين به جواهرات است ظاهرا در قرن پنجم قم ساخته شده و از پربهاءترين و نفيس ترين اشياي موزه بريتانيا به شمار مي آيد.

در ميان اشياي گنجينه جيحون ظروف و زينتآلاتي وجود دارند که هنرمندان سکايي آنها را به سبک هخامنشي ساخته اند. در بعضي الواح زرين اين مجموعه مردان سکايي با لباس ويژه خود که در سنگتراشي هاي تخت جمشيد حجاري شده ديده ميشوند.
وطن اصلي سکاها روسيه بوده است و قبايلي از آنها در ۶۵۰ قم به سوي جنوب کوهستان قفقاز سرازير شدند و در نتيجه تماس با هنرهاي بينالنهرين و هنر اوراتايي در شرق آسياي صغير و ماناييها در آذربايجان توانستهاند هنرهاي اين اقوام را کسب کنند.

بايد متذکر شد که سکاها بر اساس آنچه از کتيبه‌هاي شاهان هخامنشي و نوشته هاي تاريخ نويسان يوناني مفهوم ميشود. از تهيه کنندگان طلا براي مصنوعات هنري و معماري هاي هخامنشي بوده اند به کلامي ديگر سکاها در اين عصر طلا را از معادن اورال سيبري به دست آورده از راه بلخ با صنايع هخامنشي مانند منسوجات، قالي، لوازم زرين و سيمين خانه، زيورآلات گوناگون و اسلحه مبادله ميکردند. به همين دليل در گورهاي بزرگان سکايي در نواحي قزاقستان، ازبکستان تا سرزمين هاي يخ زده آلتايي در سيبري از اشياي هنري هخامنشي به فراواني يافت شده و امروز در موزه هاي محلي به ويژه در موزه آرميتاژ لنينگراد جمع آوري و نگهداري ميشوند. به همين سبب آثار هنر هخامنشي در نواحي يخ بسته جنوب سيبري در گورهاي بزرگان سکايي ضمن کاوش هايي زيرزميني يافت شدهاست.

elahyeh-115-116-talajavaher-magazine

بهترين گواه، شمشيري است که در ناحيه پولتادا به دست آمده و در ساخت آن از هنر آسوري الهام گرفته شدهاست. بر روي اين شمشير که طلاکوب است نقش گوزن و شير ديده ميشود. چنين هنري در ميان سکاها کمتر ديده شده ولي در بين اقوام اوراتايي، مادي و آسوري رواج کامل داشته است. سردار سکايي که که اين شمشير را با او به خاک سپرده اند بر روي تختي قرار داده شده که پايه هاي آن نقرهاي و به سبک آسوري و هخامنشي ساخته شده است.
اشياي مربوط به هنرهاي آسوري و هخامنشي حتي در جنوب روسيه، ضمن حفاريهاي مختلف کشف شدهاست. در گورهاي پروخورا در منطقه اورال اورنپورک در سال ۱۹۴۷ م قاليچه هاي ايراني قرن ۵ قم با بافت ظريف و طرح هاي عالي يافت شده است. در قبرستان پازيرين در جنوب سيبري ضمن کاوش در گورها قالي معروف پازيريک، که اکنون در موزه آرميتاژ نگهداري ميشود؛ يافت شد. وجود اين اشيا در نقاط مختلف روسيه گواه تجارت مستقيم مردم سکايي روسيه با دولت هخامنشي است. همچنين جام هايي نقره که بر روي دو عدد از آنها خطوط آرامي نقش شده و مُهري استوانه از دوره هخامنشي در گوري در اين ناحيه يافت شدهاند. ورود اين اشياي گوناگون به اين نواحي از طريق مبادلات بازرگاني، بي‌ترديد هنرمندان سکايي را تحت نفوذ خود قرار داده است.

مسکوکات هخامنشي


همانطور که قبلا ذکر شد تا پيش از قرن ۷ قم بازرگاني در عصر کهن براساس مبادله جنس به جنس به صورت ميگرفت. پس از پيدايش فلزات، اجناس فلزي در مقابل کالاهاي کشاورزي و احشام مبادله مي شد؛ سپس براي تسهيل مبادلات، معاوضه اجناس در عصر فلز در مقابل شمش هاي فلز که به صورت کلاف، لوحه و قرص رايج بود اجرا ميشد. چون وزن اين فلزات مختلف بود و داراي علامت مشخفه و قيمت معين نبودند؛ پس از خروج از محل خود ابتدا توزين و مجددا ارزش گذاري ميشدند. بديهي است اين امر در تجارت ايجاد اشکال ميکرد. اولين بار در سارد، پايتخت ليديا، که در سر راه بازرگاني آسيا و اروپا قرار داشت بدين معايب و لزوم استفاده از سکه و پول به جاي قطعات فلزات پي برده شد و در آنجا سکه زدند و مسکوکات اين خطه به علت اعتبار آن در تمام شبه جزيره آناتولي و فنيقيه و حتي عربستان رايج شد.
برخي تصور ميکنند که داريوش اول براي اولين بار سکه را ضرب کرد تا وصول ماليات در ساتراپنشين هاي شاهنشاهي و پرداخت حقوق سپاهيان و رواج بازرگاني در امپراطوري پهناور هخامنشي آسان شود. ولي اين تصور خطاست، چه داريوش براي احتراز از آشفتگي در مبادلات و پرداخت هاي بدون آنکه پول رايج ليدي را از رواج بيندازد پولي به نام دريک (زريک به معني زرين) سکه زد که از سکه هاي ليدي سنگين تر و خالص تر بود. يک قرن و نيم قبل از اين رويداد هم يوناني ها با استعمال سکه در مبادلات بازرگاني آشنايي داشتند و کوروش که سکه را يکي از اختراعات مهم بشري و نياز مبرم مردم در امر مبادله ميدانست پس از تصرف سارد نخواست چنين اختراع بزرگي را از ميان ببرد و به تدريج آن را در سراسر شاهنشاهي که آسياي صغير از جمله دولت ليدي جزء آن بود همت گماشت.
داريوش اول، پس از سرکوبي شورشيان داخلي در پنج سال اول سلطنت کشور را به ۲۰ ساتراپي تقسيم کرد. هر ساتراپي بايست ماليات خود را به طلا يا نقره پرداخت ميکرد. در زمان سلطنت کوروش و کمبوجيه چنين رسمي معمول نبود و قبايل و ملل مختلف دين خود را به حکومت مرکزي با پيشکش و خراج ادا ميکردند پرداخت ماليات با پول و در اغلب موارد به جنس در ميان ساتراپي ها مرسوم بود.
از زمان حکومت داريوش اول پسر ويشتاسب تا داريوش سوم که حکومتش توسط اسکندر مقدوني برچيده شد؛ سکه ديگري غير از دريک رايج نبود. ايالات تابعه ساتراپي ها مجاز بودند به نام خود سکه ضرب کنند. سکه ها با اشکال و صور مختلف شاهان محلي و از آلياژي نقره و مفرغ و طلا بود. ساتراپ هاي شاهنشاهي ايران اجازه ضرب سکه نداشتند. ضرب سکه طلا در سرتاسر شاهنشاهي منحصر به حکومت مرکزي و پادشاه بزرگ بود. دريک ۴/۸ گرم طلا داشت. در همين زمان سکه هایي از نقره به وزن ۶.۵ گرم، موسوم به «سيکل» زده شد. در اواخر دوره هخامنشي «دو دريکي» طلا به وزن ۶۵/۱۶ گرم ضرب شد. مسکوکات نامبرده از اوان حکومت داريوش اول در ايران و ساتراپنشين هاي تابعه رواج داشت و سکه هاي «دو دريکي» و «نيم دريکي» که در اواخر حکومت هخامنشي ضرب شد بسيار ناياب است.
همانطور که در بالا ذکر شد پادشاهان محلي مجاز بودند از نقره و مس و مفرغ سکه بزنند ولي اين نوع سکه ها در خارج از قلمرو حکومت آنان حکم جنس را داشت. سکه هاي شاهان هخامنشي تاريخ نداشت ولي روي بعضي از سکه هاي نقره به وسيله چند خط موازي عمودي، تعداد سالهاي حکومت شاه معلوم ميشد؛ اين خط ها از چهارتا تجاوز نميکرد.

 

نقش دريک طلای داريوش اول


روي سکه، داريوش در نقش تيراندازي پارسي با پاي راست زانو بر زمين زده؛ با دست چپ زه کمان را ميکشد و با دست راست نيزه را مقابل سينه گرفته است. شاه ريش بلندي دارد؛ موهايش پشت گردن جمع شدهاست و تاجي با پنج کنگره بر سر گذاشته است. لباس ويژه پارسي بر تن دارد و تيرداني بر پشتش آويزان است. بر پشت سکه علامت نامعلومي ديده ميشود.

نقش چهار سيکل نقره در ساتراپنشين صيدا در عصر خشايارشا

طبق نظريه ارنست بايليون، سکه شناس معروف فرانسوي، هريک از ساتراپيها، بنابر روابط و سياست دولت مرکزي ميتوانستند سکه ضرب کنند؛ به طور مثال در شاهنشاهي ايران، نيروي دريايي زير نظر ساتراپهاي شاهنشاه بزرگ به مردم صيدا سپرده شده بود. در زمان خشايارشا، ساتراپي صيدا، بنابر روايت هرودوت، داراي امتيازاتي بيش از ساتراپي صور بود. ناوهاي صيدا بهترين ناوهاي نيروي دريايي ايران بودند. تصوير ناو صيدايي بر روي تمام اين نوع سکه ها ديده ميشود. فرمانده نيروي دريايي فنيقيه در جنگ «کُنيد» در سال ۳۹۴ قم شاه صيدا بود. با در نظر گرفتن مطالب فوق ملاحظه ميشود که تا چه اندازه نقش سياسي صيدا و قدرت و نفوذ شاهان آن مانند «استراتون» و «تنس» اهميت داشتند؛ به همين دليل است که آنها سکه اي به نام خود نداشتند. در حاليکه شهرهاي کوچک سکه هاي زياد و متنوعي داشته اند. با اينکه سکه هاي صيدا به گروه ها متعددي تقسيم‌بندي شدهاند؛ ولي ظاهرا بايد از يک دسته با شکل ظاهري يکسان با مشخصات زير باشند:
لبه هاي ضخيم و سبک گراورها عموما خشن است؛ در يک سمت تصوير يک ناو فنيقي ديده ميشودکه سکان آن با تتص.ير نيمتنه اي انساني تزيين شده و فاقد بادبان است. پشت سکه ظاهرا تصوير شاهنشاه ايران است که دست راست خود را بلند کرده و در اربه اي دو چرخ که به وسيله دو يا سه اسب کشيده ميشود؛ ايستاده است. ارابه ران در کنار شاهنشاه است. اغلب اوقات تصوير شخصي پياده با لباس و کلاه پارسي، در عقب ارابه در وسط سکه در بالاي تصوير اسب ها، اغلب نوشته هايي به فنيقي و آرامي نقش شده است. وزن اين نوع سکه ۷۰/۲۴ گرم، قطرش ۲۷ ميليمتر، کلفتي آن ۵ ميليمتر و داراي رنجيره است.
ديده ميشود، که عصاي بلندي در دست دارد؛ نوک عصا به شکل سرحيواني با دهان باز است. شارل لنورمن، سکه شناس مشهور، سکه هاي مزبور را به خشايارشا نسبت ميدهد و معتقد است اين تصاوير نشان دهنده پيشروي پيروزمندانه شاهنشاه ايران در آسيا، براي لشکرکشی عليه يونانيان است.
از نوشته هاي مورخان يوناني و اکتشافات زير زميني معلوم ميشود که شاهان هخامنشي شمش هاي طلا و نقره را در خزانه هاي خود ميانــدوختنــد و در موقع لزوم اقدام به ضرب سکه ميکردند. از ضرابخانه هاي حکومت مرکزي يا بيشتر ساتراپنشين ها اطلاعات زيادي در دسترس نيست.

وضع انتشار سکه در زمان اسکندر


بنا به نوشته گيرشمن، اسکندر پس از برچيدن حکومت هخامنشي، مانند شاهان هخامنشي به اندوختن شمش هاي طلا و نقره نپرداخت. او خزائن هخامنشي را در شوش، تخت جمشيد و همدان تصاحب و تبديل به پولي يکسان در سرتاسر حکومت آسيايي و اروپايي خود کرد و بدين وسيله به اختلاف شکل مسکوکات در ولايات ساتراپنشين پايان داد و روابط اقتصادي و تجاري را سهل‌تر کرد.

جامهای لب تخت


جام هاي لب تخت زرين و سيمين هخامنشي تقليدي از هنر اورارتويي و مادي است.
فرورفتگي و برآمدگي هاي کف اين نوع جام که گودي عميقي ندارد و تقريبا مانند بشقاب هاي لب تخت امروزي است از نقش هاي خيار مانندي پوسيده شده به طوري که رنگ و موج شراب در وقت نوشيدن مشهود است. از برآمدگي هاي پشت ظرف به عنوان پايه استفاده ميشد.

برچسب ها
نمایش بیشتر

مجله طلا و جواهر

تنها مجله تخصصی بین المللی طلا جواهر، نقره، ساعت و آنتیک درایران با موضوعات هنری، علمی، خبری ، آموزشی با مجوز رسمی از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن